خرید بک لینک

خسته ام مثل يه قايق شكسته ام كه چشم رو به درد دنيا بسته ام

چشمهاي خسته تو كي ميبينه غصه منو

خسته ام كه ديگه كوله بار بسته ام ، غم تو ميمونه رو دستم

برچسب: اينكه,خسته,عاشقم, نویسنده: حامد رضاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:06

بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ...قراری طولانیبه بلندای یک شب.... شب عشقْ بازیِ برگ و برف...پاییزچمدان به دست ایستاده ... عزم رفتن دارد....آسمان بغض میکند ... میبارد ... خدا هم میداندکه عروس فصلهاچقدر دوست داشتنیست ... دقیقه ای بیشترمهلت ماندن میدهد ...آخرین نگاه بارانیاش را به درختان عریان میدوزد ...دستی تکان میدهد ... قدمی برمیداردسنگین و سردکاسه ای آب میریزمپشت پای پاییز ... و ...تمام میشود ... پاییزای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ... سفرت بی خطر ... پي نوشت : منتظرت هستم ، منتظر شنيدن مهرباني ، منتظر شنيدن حس عشق و منتتظر تماشاي ت

برچسب: پاييز,رفتني,شدي, نویسنده: حامد رضاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:06

مجنون را دیدند روی خاک مینوشت :
لیلی ، لیلی ، لیلی ، لیلی ، ...........
پرسیدند دیوانه چه میکنی ؟
گفت :
چون میسر نیست من را کام او
عشق بازی میکنم با نام او

پی نوشت : این روزها بی حضورت سخت میگذره , بهتره بگم جان فرساست ....
فقط دلتنگی های پیاپی ...........

برچسب: روزی,حضورت,هیچ,عنوانی,نمیشه,براش,پیداکرد, نویسنده: حامد رضاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:06

صفحه بندی